گفتگو تفصیلی با مدیر عامل شرکت تولیدی لامپ LED
با حداقل سرمایه اولیه شروع و موفق شدم
حسن عباسی مدیر عامل شرکت تولیدی لامپ LED در مشکین شهر گفت: بنده با فروش یک راس گوسفند و تلویزیون کارم را شروع کرده و امروز موفق شدم کارخانه لامپ LED احداث کنم. لطفا خودت را معرفی کنید و نحوه
گفتکوی تفصیلی حسن عباسی مدیر عامل شرکت تولیدی لامپ LED در مشکین شهر با خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «مشکین رسا»، اینجانب حسن عباسی متولد مهر سال 1359 از روستای اندزق و مدیرعامل شرکت تولیدی لامپ های led در شهرستان مشکین شهر هستم.اینجانب دوران دبستان و راهنمایی را در روستای مجنده گذراندم و دبیرستان را در فنی حرفه ای مشگین شهر در رشته برق صنعتی و ساختمانی ادامه دادم و بعد از مدتی چون شغل مناسبی نداشتم و از لحاظ مالی مشکل داشتم چند سال برای کار به استانهای دیگه رفتم و نتونستم درآمد خوبی کسب کنم.
با توجه به تخصصی که در رشته برق داشتم به فکر این بودن کاری برای خود دست و پا کنم تا درآمد بهتری داشته باشم و از رفتن به استان های دیگر راحت شوم اما سرمایه لازم را نداشتم.
بنده در سال 1380 با خانواده خوب و مذهبی آشنا و مدتی بعد از آشنایی خانواده ها ازدواج کردم چند ماهی از زندگی مشترک نگذشته بود که فشار مالی خیلی اذیتم میکرد گفتم باید یه کاری برای خودم جفت جور کنم چند سالی از این شهر به اون شهر نقل مکان کردم هیچ سرمایه ای نداشتم به جز یه راس گوسفند و یه تلویزیون رنگی که اونا رو فروختم و با یک سرمایه ۵۰۰ هزار تومانی شروع کردم.
سال 1381 لامپ های کم مصرف تازه به بازار ایران جا باز کرده بود منم فکر کردم که این بهترین کار باشه چون رشته خودم هست ادامه بدم هر هفته سوار اتوبوس می شدم می رفتم تهران یا تبریز یه کارتن لامپ می گرفتم شهر به شهر می رفتم دونه دونه میفروختم هر مغازه ای که بود اعم از بانک ،تعمیرگاه ،پاساژها، بازار روزها و... تا سه سال این کار را ادامه دادم هر ماه حساب کتاب می کردم سرمایه ام بیشتر میشد و توانستم به چند مغازه الکتریکی به صورت کارتنی لامپ بدم و همون سال ماشین وانت بار صفر گرفتم و کلی بار می زدم و می دادم مغازه ها و زمان زیادی نگذشت که نمایندگی چند تا شرکت معتبر را بگیرم و یه وانت مزدا هم اضافه کردم به مجموعه و انبار بزرگی اجاره کردم و افتادم تو کار پخش که در اینجا خدا خیلی کمکم کرد و بخصوص خانم بنده که واقعا حق دارن به گردنم که هر جور خواستم با من کنار اومد از خانواده دور با دو بچه خیلی ازشون ممنونم همیشه کنارم بودند.
بعد از مدتی خدا کمکم کرد در گیلان زمین خریدم و خانه ساختم و بعد از چند سال به فکر زدن کارخانه افتادم چون خدا برکت داده بود به کسب کارم سرمایه خیلی خوبی جمع کرده بودم.
سال 1395 به شهرستان مشکین شهر نقل مکان کردم زمین گرفتم و سه طبقه خونه ساختم و اومدم شهرک صنعتی زمین گرفتم برای ساخت سوله توانستم در کمتر از دو سال، دو سوله بزرگ و سه طبقه اداری بنا کنم و کمی مواد اولیه تهیه کنم.
خودم به تنهایی رفتم کشور چین با یه خانمی آشنا شدم گفتن کارخانه تولیدی بزرگی در چین دارند و دعوت کردم بیان ایران و بعد از گذشت مدتی آمدند ایران حتی رسانه ای هم شد یه قرداد یک میلیون یوانی بستم که ۳۰ درصد را پرداخت کردم و بقیه رو هم از استانداری و اداره صنعت معدن پیگیر شدم و قرار شد از بانک وام بدن که انقدر رئیس بانک سنگ اندازی کرد چون تاریخ قرارداد با چینی تمام میشد حتی دوبار اون چینی اومد ایران رفتیم با مترجم بانک گفتن شما برین آماده ارسال باشید یه هفته ای واریز می کنیم ولی دو سال طول کشید هم اون ۳۰ درصد پول من سوخت و هم بعد از اینکه ۷۰ درصد رو دادم گفتن باید به قیمت روز بزنیم که کل اون پول هم سوخت فقط توانستم با دو بار رفتن به چین یک کانتینر از ۵ کانتینر را بگیرم کلی ضرر کردم اقساط بانک بهم فشار آورد که فکر تعطیل کردن کارخانه افتادم که بانک گفت خونتون رو مزایده گذاشتیم مجبور شدم کم کم شروع کنم دو سال با ۱۵ نفر نیرو خودمو نگه داشتم.
سرمایه ام به خاطر بالا رفتن ارز و قیمت مواد اولیه اون یک کانتینر رو ترخیص کردم بیشتر شد توانستم با یکی دو تا شرکت قطعات فروش خارجی و ایرانی قرارداد ببندم شکر خدا تا الان هم فعالیت خودم ادامه می دهم بازار ایران تمام استانها و کشورهای همسایه صادرات داشته باشم.
با کمک بسیج سازندگی شهرستان و استان توانستم وام کم بهره بگیرم و مواد اولیه کارخانه و دستگاه تولید به شرکت اضافه کنم.
انتهای خبر/ ص
انتهای خبر/ ص
دیدگاهها